تبليغاتX
تشريك
اين وبلاگ محلي است براي نوشتن درد دل‌هاي چند دوست كه بين خودشان به اين گروه كوچك مي‌گويند «معراج».
روزانه
نويسندگان
موضوعات
دوستان
نوشته‌هاي پيشين


RSS

طراحي قالب: ا. وكيلي

حول و حوش عاشورا به بعد

وقایع اخیر و بازتابهای مردمی آن آنگونه نبود که دیده شد؛ و رادیو تلویزیون بازتاب داد و خواست جلوه دهد.

در اصل بزرگی آن از روی احساس و پشتوانه ی احساسی مردم بود.

آقا، نه برای خود آشوب پیام دادند و در سخنرانی ایشان هم که شاید بر خلاف انتظار خیلیها، با جمع محدودی از نمایندگان انجمنهای اسلامی دانشگاههای خارج از کشور بود و مشروح آن هم پخش نشد؛ آقا به ضرورت اشاره ای نسبتا گذرا و غیر مستقیم به آن داشتند...در حالیکه آنگونه که از خلاصه ها برمیآمد، باز بر ضرورت جنبش علمی تاکید کردند و این بار شیواتر و صریح تر از قبل گفتند که باید جوانها و دانشجویان با اخلاص و تلاش در کار علمی، کشور را ازین گردنه ی تاریخی(پیشرفت علم) بگذرانند.

و باز علت سکوت نسبی آقا در مورد وقایع اخیر بعد از عاشورا به خاطر خالی بودن این کنش ها و واکنش ها از پشتوانه ی اعتقادی و عمیق و در یک کلام تهی بودن از بصیرت واقعی بود.

بصیرت؛ سر فصلی که در کنار علم، 2 موضعی است که در 6 ماه اخیر بعد از انتخابات، آقا بر آنها تاکید میکنند. یکی در مورد فرهنگ و نجات ازین چالش و بحران فرهنگی و سیاسی امروز: بصیرت.......... ودیگری سیاست کلان و جهت گیری اصلی چند سال یا چندین سال آتی ایران: علم

...

اما در میان پیامهای علما و بزرگان هم پیام صوتی آیت الله جوادی آملی که چندین بار در روز بعد از عاشورا در کنار دیگر پیامهای مکتوب ، پخش شد از همه جالبتر بود: کوتاه و غیر شعاری و منطقی...با این مضمون که هر گونه هتک حرمت مقدسات همیشه محکوم بوده است.

بیش از اینها می شود در مورد کیفیت کنش(آشوب) و واکنشها(تجمعات عظیم مردمی) صحبت کرد ، ولی چون دامنه ی حرف به ریشه های کیفیت تدین و... مردم برمیگردد، همان باختصار باید گفت: در هیچکدام، بینش و بصیرت واقعی وجود ندارد ..آشوبها که صرف نظر از پشتوانه ی استکباری آن، یک هوچیگری و بیقید و بندی و بیقانونی پست بود و پاسخها که غلیان احساسی مردمی که شدیدا بهشان برخورده بود و شاید اصلا یکی در جواب دیگری نبود.

مثلا معلوم است که بعد از رحلت امام، شعارهای مردمی در حمایت از ولی فقیه که از پشتوانه ی عقلانی و ایمانی و حتی احساسی زیادی برخوردار باشد، بسیار کمرنگ شده است که این عدم احساس و بصیرت نسبت به شان ولایت فقیه و ولی فقیه زمانه در نگاه و طرز فکر نسل اول انقلاب یعنی پدرها و مادرهای ما بوضوح دیده میشود.... ولی در تجمعات این چند روزه این شعارها را بسیار شنیدیم که به نظر میرسد بیشتر بدلیل نفرت از چیز دیگری بود تا علاقه به ولایت...اکثرا

س.ح.ر. عسگري‌فر، پنجشنبه دهم دی 1388، 3:21 بعد از ظهر |

شام امام حسین

شام امام حسین برنجش زیاد و خورشتش کم است.

ممکن است شام امام حسین شما ته دیگ داشته باشد که در این صورت بسیار خوش شانس هستید ولی باید با یکی دو نفر اطرافتان آن را تقسیم کنید که هر چیز را زکاتی است.

احتمال دیگر آن است که شام امام حسین شما قاشق نداشته باشد که در این حال سعی نکنید به مسئول پخش کردن شام امام حسین این موضوع را تذکر دهید و بیشتر در پی جمع آوری نون کسانی باشید که عادت ندارند با برنج نون بخورند.

اگر آگاه از فرآیند "کشیدن" شام امام حسین باشید حتما می دانید که به راحتی ممکن است شام امام حسین شما خورشت نداشته باشد، در این حالت خونسردی خود را حفظ کنید و به کسانی بیاندیشید که پشت درهای حسینیه مانده اند و فقط خدا می داند شام امام حسین نصیبشان بشود یا نه، که فرموده است به هر که بخواهیم روزی دهیم.

ممکن است اصلا مسئول پخش کردن شام امام حسین، شما را از قلم بیاندازد. در این حالت بدون هر گونه صحنه سازی و داد و فریادی به آرامی جای خود را عوض کنید و خود را در مسیر شام امام حسین قرار دهید که روایت داریم پیامبر در راه مردم قرار می گیرد و دعوت می کند ولی امام دعوت می شود و باید در راهش قرار گرفت.

شام امام حسین خورشت قیمه است. سال ها پیش در قالب یک بدعت "خورشت سبزی"، " خورشت لوبیا سبز" و "خورشت آلو" هم شام امام حسین شدند ولی قیمه حتی اگر در مراسمی غیر از امام حسین هم "سرو" شود، شام امام حسین است.

شام امام حسین خوشمزه است، چرب است و کم است، پس اگر در دستتان شام امام حسین دارید خوشحال باشید. می گویند امام باقر شام امام حسین می پخته اند، معلوم نیست آیا امام باقر شام امام حسین را کم هم می پخته اند یا نه، ولی شاید امام باقر شام امام حسین را چرب می پخته اند، که داریم ولیکن از راه حسین سریع تر است. به هر حال پاسخ به این سئوالات وظیفه ی مراجع تقلید و علمای اسلام است نه ما که محققی کوچک در ابتدای راهی بزرگ بیش نیستیم!

شام امام حسین در پایان مراسم داده می شود. اگر کسی تا پایان نماند، باید شام کسی غیر از امام حسین، مانند زنش یا مادرش را بخورد و از آن جا که در این روزها مطبخِ خانه ها تعطیل است، چیزی نصیبش نمی شود که اگر به دامان ولایت خدا نروی در دامن ولایت طاغوت خواهی افتاد.

 

بخش پاسخ به سئوالات متداول:

س۱-از کجا بفهمیم این غذایی که می خوریم شام امام حسین است؟

ج-مطمئن باشید این غذایی که می خورید شام امام حسین است.

س۲-آیا شام امام حسین یکی بس است؟

ج-به هیچ وجه شام امام حسین یکی بس نیست.

س۳-آیا می توان شام امام حسین خود را به شخص دیگری بخشید؟

ج-آخر چرا انسان باید یک چنین کاری بکند؟

س۴-آیا می توان برای گرفتن شام امام حسین اضافی ، مریض داخل منزل را (که خود در میان شام بگیران صحیح و سالم نشسته) بهانه کرد؟

ج-البته.

س۵- بنده کلسترول و قند و اوره ی خونم زیاد است و بیماری قلبی دارم، آیا شام امام حسین بخورم؟

ج-می خواهی بخور می خواهی نخور فقط بدان شما مریض مورد اشاره در سئوال ۴ هستید و خیلی ها به نام شما می خواهند شام امام حسین اضافی بگیرند، بنابر این لطفا این سئوال را جای دیگر مطرح نکنید و اجازه بدهید مردم کارشان را بکنند.

س۶-دوای درد کسانی که شام امام حسین نمی خورند چیست؟

ج-نمی دانم.

س۷-به ناهار روز تاسوعا و عاشورا چه می گویند؟

ج- شام امام حسین

------------------------------------------------------------------------

پی نوشت اول: در سئوالات ۴ و ۵ کلمه ی "اضافی"، اضافی ست.

پی نوشت دوم: از آن جا که بعد از تمام شدن مراسم و عزاداری و سینه زنی، هیاتی ها معمولا دور هم جمع می شوند و راضی از یک عزاداری دلچسب، شام امام حسین می خورند و بگو و بخند راه می اندازند، و با توجه به اینکه شام امام حسین رفت تا سال دیگه، این مطلب تقدیم می شود به جناب آشپزباشی علیه السلام.

 

مرتضی کمالیان، سه شنبه هشتم دی 1388، 0:22 قبل از ظهر |

بهترین خریدار اجناس تقلبی

يادمه ماه رجب بود . مفاتيحو برداشتم يه نگاهي به اعمال ماه بندازم. ديدم تو اعمال شب اول ماه نوشته زيارت امام حسين. فرداش رفتم ديدم تو اعمال مخصوص روز اول ماه نوشته زيارت امام حسين.
گذشت تا شب نيمه رجب رفتم ديدم نوشته زيارت امام حسين. شب نيمه شعبان رفتم ديدم نوشته نوشته زيارت امام حسين. ماه رمضان، شباي قدر، شب عيد فطر،روز عرفه خلاصه به صرافت افتادم ديدم خير! تقريبا هر شب و روز مهمي تو سال زيارت امام حسين از اعمالشه و باحالتر اينکه از مهمترين اعمال هم هست.
قصد نوشتنه يه متنه احساسيو ندارم (البته شايد احساسيم بشه) ولي ناخودآگاه ياد اين حديث ميفتم که معصوم (قريب به اين مضامين) ميفرمايد:
"کلنا سفينة النجاة ولکن سفينة الحسين اسرع"
ما اهل بيت همگي کشتي نجاتيم ولي کشتي امام حسين سريعتر است.

بيخود نيست اکثر عرفا راه توسل به امام حسين رو سريعترين راه وصول به مقصد ميدونن. هر شب و روز مهمي تو سال نوشته زيارت امام حسين. تازه شباي جمعه که ديگه هيچي شب مخصوص زيارته امام حسينه. حقا بايد گفت همونطور که امام حسين برا خدا سنگ تموم گذاشتن خدا هم برا امام حسين سنگ تموم گذاشته. زيارت دائم، استجابت دعا زير قبه، شفابخشي تو خاکي که خوردنش بطور عام حرامه مگر تربت سيدالشهدا.
واقعا به نظر ميرسه به قول مختاري "حسين يه چيز ديگس"

و به قول بسياري از عرفا و بزرگان (از جمله آفاي دولابي) امام حسين بهترين خريدار جنساي بنجل و تقلبين. انگار بيشتر از همه دوست دارن سرشون تو معامله کلاه بره. امام حسين همه رو ميخرن و نشونش هم اينکه
تنها حرميه که اذن دخول نداره ...
همينطور برو تو...

يا حسين

احمد بخت افروز، شنبه پنجم دی 1388، 6:57 قبل از ظهر |

بودن یا نبودن...

خواندن این مطلب توصیه نمی شود.

همه توی این شب ها به اندازه ی کافی مطالب عاطفی و شعر نوشتند. به نظرم حداقل بخشی از جریان کربلا رو بشه منطقا غیر احساسی و یا حداقل نه تماما احساس دونست. برنامه در اینجا سخنرانیه و من قصد دارم در مورد چیزهایی که نمی دونم حرف بزنم. چیزهایی که تا امروز من نتونستم جوابی براشون پیدا کنم. یا به من جواب داده نشده و یا با جواب به سئوالات دیگه ی در روزهای دیگر سال! تناقض داره. برای خود من پیدا کردن جواب این سئوال ها اولویت اوله.

وقتی "عمر بن سعد" حکم "این زیاد" را برای امام حسین خواند، امام می گویند: فهل هو الا الموت، فمرحبا به.

چند تا نکته در این حرف هست:

1-      امام در این لحظه متوجه می شوند که راهی غیر از مرگ نیست.

2-      هدف مرگ نیست و امام اعتقاد دارند برای رسیدن به چیز دیگری راهی جز مرگ نیست و یا کلا راهی برای فرار از مرگ در این مرحله از جنگ نیست. و امام ترجیح می دهد نمیرد.

3-      آن کس که باعث نبودن راهی جز مرگ شده است، سپاه "ابن زیاد" است و نه امام حسین.

4-      موضوع بر سر مطلبی است که با "ابن زیاد" مطرح می شود و طریق رسیدن و یا رسیدن یا نرسیدن امام به آن بسته به انتخاب "این زیاد" است. یعنی موضوع چیزی بین امام و خدای امام نیست.

اون چه هدفیه که امام دارند و با مرگ بهش میرسند؟

-          آیا لقا الله هدف امام حسین بود؟ در این صورت سئوالی که مطرح میشه اینه که مگر "موت" امام در زمان مرگش اتفاق می افته؟ و علاوه بر اون با نکته ی 4 بالا در تناقضه.

-          آیا تشکیل حکومت هدف امام بوده؟ در این صورت سئوالی که مطرح میشه اینه که آیا تشکیل حکومت با مرگ امام اتفاق می افته؟!

-          امر به معروف و نهی از منکر که امام خودش به عنوان هدف اعلام می کنه چیه؟ امر به چه معروفی؟

-          آیا امام از زمان و مکان مرگ خودش آگاه بوده؟ اگر بوده چرا در جواب علت نا تمام گذاشتن حج، نریخته شدن خونش در مسجد الحرام رو بیان می کنه؟ آیا نمی دونست در کربلا و روز عاشورا کشته میشه؟ و علاوه بر اون نکته ی 1 در بالا.

-          آیا هدف امام با مرگ امام به صورت حادثه ای ماورایی اتفاق می افته و امام از این رابطه ی ماورایی اطلاع داره یا یک نتیجه ی منطقی از یه اتفاق باعث میشه مرگ امام منجر به اون هدف بشه؟

مرتضی کمالیان، چهارشنبه دوم دی 1388، 1:29 قبل از ظهر |

آرزوی قدیمی

سرش را پایین انداخته بود. چهره‌ی در هم کشیده‌اش نشان از اضطرابی شدید داشت. مرتب با خودش می‌گفت: «کاش نمی‌آمدم!» و فوراً زیر لب زمزمه می‌کرد: «استغفر الله ..» با هزار امید و آرزو آمده، اما همین اول کار ترسی عمیق جانش را فرا گرفته بود. «نکند وقتی برگشتم، همان آش باشد و همان کاسه. خدایا! من تنها امیدم به این‌جا بود.»

دوستانش که حرکت کردند، سرش را بلند کرد. نگاهی به گنبد طلا انداخت. پشت سرش را نگاه کرد. با نگاه به آن یکی حرم اجازه گرفت و راه افتاد. به حرم که رسید با تمام وجود حس کرد که امام علیه السلام او را در آغوش می‌کشد.

از خود بی خود دور ضریح طواف کرد. نقطه‌ای شلوغ‌تر از جاهای دیگر به نظرش آمد. در همان حال بی‌خودی از خادم پرسید: «این هناک؟» و جوابی شنید که بر زمینش زد. آرزو کرد همان‌جا بمیرد. خادم دستش را به گردنش نزدیک کرد و گفت: «هناک مذبح الحسین علیه السلام...»

به خود که آمد، یاد اضطراب اول کار افتاد. آهسته گفت:

«اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین فی الدنیا و الآخره»

همین بود. زیر قبه دعاها مستجاب است. حالا مطمئن بود که دیگر همان آش و همان کاسه نخواهد بود.


هشتمین برنامه هیئت وبلاگی سبو طبق این جدول و به میانداری تسنیم در جریان است.

ا. وكيلي (ره‌گذر)، دوشنبه سی ام آذر 1388، 6:17 بعد از ظهر |

قصه ی درد

با خواندن این مطلب ممکن است تصور کنید که طبق معمول مشغول خواندن حرف های شاعرانه و زیبا هستید... اما من فقط تلاش کرده ام که حقایقی را بیان کنم پس از شما هم خواهش مندم به این مطالب با دید متن های ادبی نگاه نکنید:

وای برما! خدایا ما دوباره داریم انتظار چه چیزی را می کشیم؟ یعنی حقیقت دارد؟ یعنی یک بار دیگر نزدیک است؟ آن مصیبتی که سنگینی اش کوه را جا به جا می کند و حتی برای اصحاب آسمان: حاملان وحی، تقدیر و عرش الهی هم سنگین است. آن روزی که حجت خدا امام سجاد هراسان نگاهش را به آسمان و زمین دوخته و همان طور با نگاه به آن ها التماس می کند که مبادا  از تحمل عظمت این حادثه عاجز شوند و طومار جهان در هم بپیچد. و متقابلاً چشم نگران تمام کائنات به رخسار رنگ پریده ی حجت خدا است که مبادا یادگار پیامبر از شدت غم قالب تهی کند و زمین بدون حجت خدا سرنوشتی مشابه پیدا کند... شنیده ام روزی که حضرت زهرا به مسجد پیامبر رفت تا اشقیای غاصب را یا از نیتشان منصرف کند یا نفرینشان کند سلمان می گوید: من و تمام اهل مسجد شاهد بودیم که ستون های مسجد از جا بلند شدند و به انتظار تصمیم آن بانو معلق باقی ماندند تا اگر نفرین کرد دیگر سر جایشان برنگردند.

یعنی یک بار دیگر این روز بر ما می گذرد و ما بی دردانه این همه را می بینیم و باز زندگی حقیرمان را از سر می گیریم؟ قرآن می فرماید: یهودیان عیسی (ع) را نکشتند و حتی هنگامی که مشغول بودند خودشان هم یقین نداشتند که کسی را که دار می زنند مسیح است. اما قطعاً گروهی از مسلمانان فرزند پیامبرشان را کشتند و در آن چه می کردند لحظه ای شک نداشتند حال آن که مقام امام حسین به مراتب از حضرت مسیح بلندتر است.

اما نه ... دیوار های سیاه پوش شهر ( که حال انسان و حتماً همه ی موجودات را دگرگون می کند) گواهی می دهند که حقیقت دارد... و کرب عظیم نزدیک است. ما یک بار دیگر عاشورا را پشت سر می گذاریم و هم صدا با اولیای خدا بی این که از این عبارات چیز چندانی سر در بیاوریم متحیرانه به خاک می افتیم و می گوییم: اللهم لک الحمد حمدالشاکرین لک علی مصابهم الحمد الله علی عظیم رزیتی...

 

دعای قافله: خدایا به ما بی دردان دردی بده که ذره ای از حق عظمت این حادثه را ادا کنیم... و کمکی که آن چه را باید، در قبال آن درک کنیم و انجام دهیم ...

 

هشتمین برنامه هیئت وبلاگی سبو طبق این جدول و به میانداری تسنیم در جریان است

 

 

حامد شكوري، یکشنبه بیست و نهم آذر 1388، 11:8 قبل از ظهر |

انما ولیکم الله و الرسول و اولو الامر ...

تا حالا در مورد ولايت فقيه بحثاي مختلفي داشتيم. بعضي درويش سيد علي (عوام الناس به ايشون ميگن آقاي خامنه اي) رو يه رهبر که توسط خبرگان تو يه شرايط بحراني انتخاب شدن و بهتر از ايشون هم صد البته زیاد بوده که به دلايل سياسي  و دست نداشتن تو دزدي! انتخاب نشدن و همه چيز يه نقشه ی انگليسي بوده.
گروهيم اعتقاد دارن که نه ايشون خودش آدم خوبيه! منتها دکونش بد جاس. عرضه مديريت و رهبري نداره و بايد از دزدياي اطرافيا  خودشو کنار بکشه.
دسته سوم ميگن ايشون ضمن اينکه آدم خوبيه رهبر نسبتا خوبي هم هست ولي حرفاش لزوما درست نيست و موضع گيريها و کاراي سوتي دار هم انجام ميده و در کل يه ديد سياسي و يه احترام بزرگتر سياسي براشون قايلن مثل احترامی که برا رييس جمهور قایلن يه کمي بيشتر!
اما يه دسته اي هست که درويش سيد علي رو ولي خدا ميدونن و ايشون رو داراي ولايت بر مردم ميدونن. در حقيقت ايشون رو نايب امام عصر و رضايت ايشونو رضايت امام و در نتيجه رضايت خدا و راهشونو راه امام و راه خدا ميدونن.

فارغ از نظرهای شخصی صحبت بعضي شخصيت هاي موجه و بزرگ و عالم ميتونه خيلي جالب باشه. از جمله
اين شخصيتا درويش عبدالله (که عوام الناس به ايشون ميگن آيت الله فاطمي نيا) هستن که تو اين سخنرانی  سخنان عجيبي در مورد درویش سید علی میگن و نظر دسته چهارمو تایید میکنن.
حتما اینو بشنوید.

والسلام علی من اتبع الهدی

احمد بخت افروز، جمعه بیست و هفتم آذر 1388، 2:38 بعد از ظهر |

براي امام...

به ستبري ابروي يار من ار نگري حذر از پس كنگره‌اش

كه چو من كُشدت به دو برق دو ديده چنان كه دو تيغه بوالحسني

بشكن، بشكن به سخن دل من، بكُشش بكشش به فنون و فتن

كه فغان نكند چو تواش بكشي، كه صدا نكند چو تو مي‌شكني

بت من بشكستي و خود شده‌اي بت من، بت من! تو چه بت شكني

فَكَأن لَأنت كَبيرُهم، فَكَسرتَهم بيدٍ قمن 1


1. شاعر: احمد محبي آشتياني

ا. وكيلي (ره‌گذر)، سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388، 1:2 قبل از ظهر |

حَج آقا

راوي : مَمَص

موقعيت : چهارراه خيابانهاي نشاط، هشت بهشت و فرّشادي

من توي اتوبوس بودم پشت چراغ خطر. چراغ خطر فرّشادي هم قرمز بود. يه پژو اومده بود روي خط كشي عابر پياده. يه پيرمردي مي‎خواست از خيابون رد شه و پژو روي خط كشي عابر پياده بود. حالا راه هم داشت كه بره ولي مي خواست مثلاً يه برخورد مناسب با پژويه بكنه كه ادب شه. شروع كرد به جر و بحث كردن با پژويه و غرولند كردن كه برو عقب، اينجا خط كشي عابر پياده اس. پژويه هم محل نگذاشت و از جاش تكون نخورد. يه الگانس پليس هم اون سمت خيابون بود. پيرمرده رفت سراغ پليس و اعتراض به پليس كه: شوما اينجايند آ اين پژويه اومدس رو خطي عابري پياده؟! آ پس چرا كاريش ندارين؟! چرا جريمه‎ش نيمي‎كونين؟!

حالا تو اون شلوغي هم پليسه حال و حوصله سر و كله زدن با پيرمرده رو نداشت ولي پيرمرده هم ول‎كن نبود. خلاصه يهو پليسه ميكروفن دستي بلندگوي ماشين پليسو برداشت و گفت: پژو! برو عقب حج آقا مي‎خواند رد شند.

 

ه‍ادي پورحسيني، یکشنبه بیست و دوم آذر 1388، 5:51 قبل از ظهر |

طبقه ی بردگان

آخرین کارهای نامجو که من گوش دادم یه آلبوم از خارج از ایران بود با همخوانی گلشیفته فراهانی. جهت اطلاع دوستان عرض کنم که این آلبوم شامل قطعات زیر است:

گلادیاتورها_یک قطعه پر از بد و بیراه به رهبر، شاید خواسته چیزی شبیه شعر شاملو (عاشقان سرشکسته گذشتند ...) در مورد شاه از آب در بیاره. با اون اصرار احمقانه ش برای به کار بردن کلمه ی مقام در معانی مختلف و ساده لوحی و با کلاس بازیش این قطعه غیر قابل لذت بردن شده. اوج جسارت و هوشمندی نامجو در این قطعه اشاره به جریان گلادیاتورها و درگیری اوناست که با اوضاع الان داره مقایسه می کنه.

بی نظیر_یک قطعه توصیف رابطه ی دو نفر در رخت خواب، نمونه های خارجیش رو قبلا شنیدیم و باز اطوار و اداهای نامجو کوچکترین امکان زیبا شدن رو از این قطعه گرفته (من اطوار نامجو رو در بسیاری از قطعاتش دوست دارم).

خانباجی_یک قطعه تشکیل شده از فراخواندن خانباجی، دارای قسمت هایی کردی که من معنیشون رو نمی فهمم و عبارت "خانباجی مرو خانباجی" که با موسیقی بسیار زیبای ایرانی می خونه و لذت داره گوش دادنش، گرچه در آلبوم کردانه ی صدیق تعریف می توانید این قطعه را سال ها پیش پیدا کنید!

همه ش_یک قطعه معروف که با گلشیفته فراهانی می خونه و یه قسمت هاییش خیلی قشنگه. در انتها قسمت هایی از یه آهنگ خارجی معروف رو می خونه و خلاصه اینجاش آبروریزیه یه کم. اینجا هم به خیال خودش کلی حرف سیاسی می زنه ولی گوش دادنش لذت داره.

Cielito Lindo_این قطعه هم بسیار قشنگه و با یه نفر دیگه (گویا ایتالیایی) می خونه و توش چند تا شعر فارسی هم می خونه و آهنگ معروف و آشناش بسیار زیباست.

علت اینکه اینا رو گفتم اینه که اگر بعد از این مدت آلبوم نامجو اینه...باید همیشه نامجو رو سازنده ی آلبوم خوب ترنج بدونیم...همین.

حالا حرفم اینه که "گلشیفته فراهانی"، "محسن مخملباف"، "محسن نامجو" و امثال اینها بزرگان هنر و فرهنگ ما نیستند. حالا اینکه چرا توی دنیا کم کم دارند میشند نماینده ی طبقه ی فرهیخته و هنرمند ایران شاید به خاطر اینه که دیگه این ما نیستیم که داریم برای خودمون تصمیم می گیریم. کارگزاران فرهنگ و هنر مملکت از طبقه ی هنری کشورند و این طبقه هم توانای مدیریت و سیاست گذاری ندارند. ولی قدرتمند و پر نفوذاند و حرف هاشون برای ما میشه تصمیم! ...

شاید افلاطون بی خود شاعران رو از شهر آرمانی بیرون ننداخت...

مرتضی کمالیان، جمعه بیستم آذر 1388، 0:25 قبل از ظهر |